چهار نيرو سازواره‌1 را تنظيم مي‌كند: نيروي تغذيه‌، تنفس‌، ادراك‌، و تفكر، كه به ترتيب در كبد، قلب‌، اعصاب‌، و مغز جاي دارد. بدين ترتيب تفوق قلب (كه ارسطو هم مدافع آن بود) سرانجام‌ رد شد. هروفيلوس با به كار بردن پنگان (بنكام‌، ساعت آبي‌) براي اندازه‌گيري دفعات ضربان و تشخيص تب‌، نظريهٴ نبض پراكساگوراس را بهتر كرد. او استعمال بسياري داروهاي تازه را معرفي‌ كرد و بارها فصد را مطرح ساخت‌. جنين تنها داراي زندگي جسماني است نه نفساني‌. هروفيلوس‌ يك رويان‌بر2 اختراع كرد، كه در موارد نااميدي به‌طور وسيعي مورد استفادهٴ متخصصان مامايي‌ قديم قرار مي‌گرفت‌. او رساله‌اي در سه كتاب راجع به كالبدشناسي نوشت‌، و رساله‌اي كوچك‌تر دربارهٴ چشم‌، و يك كتاب راه‌نما براي قابله‌ها.

اراسيستراتوس‌

اراسيستراتوس‌3 در حدود 304 در يوليس‌4 كئوس‌5 (يكي از جزاير سيكلاد) زاده شد، و در حدود 258 - 257 در اسكندريه برآمد. او معاصر جوان‌تر هروفيلوس‌، در آتن شاگرد مترودوروس‌، خواهرزادهٴ ارسطو، و شاگرد خروسيپوس كهتر بود. به عنوان كالبدشناس و پزشك‌ تالي هروفيلوس و به عنوان وظايف‌الاعضاشناس از او برتر بود. مسلماً او را بايد مؤسس‌ وظايف‌الاعضاشناسي به عنوان يك مبحث مستقل دانست‌. هم‌چنين او را بايد بنيان‌گذار كالبدشناسي مقايسه‌اي و تشريح آسيب‌شناختي‌6 بدانيم‌. او نه تنها به تشريح انسان بلكه به‌ تشريح جانوران زنده اقدام كرد و بر روي جانوران آزمايش‌هاي فراواني انجام داد. كشفيات مهم او مربوط است به مغز، دستگاه اعصاب و عروق‌، و قلب‌. براي اول بار وظايف‌الاعضاشناسي او بود كه بر ذره‌گرايي انتقال يافته و به وسيلهٴ مكتب جزمي (پراكساگوراس‌)، و اصل ((گريز طبيعت‌ از خلاء))7 متكي بود. او كوشيد تا علل طبيعي هر چيز را بيان كند و امكان وجود علل غريبه را رد كرد. ولي به خاطر اعتقادش به اين كه سرخرگ‌ها پر از هواست‌8 (روح زندگي‌9)، و به‌طور كلي به‌ خاطر نظريات مربوط به تنفس كه ابراز داشت‌، بايستي گردش خون را كشف كرده باشد؛ مثلاً او حدس زد كه شاخه‌هاي نهايي سرخرگ‌ها و سياهرگ‌ها به يكديگر متصل است‌. او رگ‌هاي‌ خيلوس‌بر را در روده‌بند مشاهده كرد. او دريافت كه هر عضوي‌، به وسيلهٴ دستگاه سه‌لايه‌اي از


organism .1
embryotome .2
Erasistratos .3
Iulis .4
Ceos .5
pathological anatomy .6
horror vacui .7
8 .يعني هوا، به صورتي كه در قلب تغيير مي‌كند. روح زندگي به وسيلهٴ سرخرگ‌ها به مغز برده مي‌شود، و در آنجا به روح حيواني مبدل مي‌گردد.
mesentery .9